الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
187
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كه داعيه را بجنباند و آن رشد است . و رشد بسنده نباشد ، بلكه چاره نباشد از ميسر شدن [ 137 ] حركتها به مساعدت اندامها و آلتها تا مراد از آن چه داعيه سوى آن منبعث شده است تمام شود . پس هدايت محض تعريف است ، و رشد تنبيه داعيه است تا بيدار شود و بجنبد ، و تسديد اعانت و نصرت است به جنبانيدن اندامها در صوب راستى . و اما تأييد چنانستى كه جامع همه است ، و آن عبارت است از آن چه كار او را قوّت دهد به بصيرت از درون ، و به قوّت گرفتن و مساعدت اسباب از بيرون . و مراد از قول حق تعالى : إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ « 247 » آن است ، و عصمت بدان نزديك است . و اين عبارت است از جود الهى كه در باطن پيدا آيد ، و آدمى بدان بر قصد خير و گذاشتن شر قوّت يابد تا به حدى كه چون مانعى شود غير محسوس از باطن او . و حق تعالى به قول خود : وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ « 248 » آن خواسته است . پس آن است مجامع نعمتها . و هرگز راست نشود مگر بدانچه بارى تعالى بخشد از فهم صافى روشن ، و سمع ياد گيرنده ، و دل بيناى متواضع مراعى « 249 » ، و معلم ناصح ، و مال زايد از آن چه يابد كه قاصر باشد از مهمات و قاصر از آن چه به بسيارى شاغل شود از دين ، و عزّى كه از سفه سفيهان و ظلم دشمنان نگاه دارد . و هر يك از اين شانزده سبب سببها طلبد ، و آن سببهاى ديگر طلبد تا در آخر به راهنماى متحيران و پناه مضطرّان رسد ، و آن ربّ الارباب و مسبب الاسباب است . و چون آن سببها دراز است استقصاى آن را مثل اين كتاب احتمال « 250 » نكند . پس بايد كه از آن نمونهاى ياد كنيم تا معنى قول حق تعالى : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها « 251 » دانسته شود . بيان وجه نمودار از بسيارى نعمتهاى حق تعالى و تسلسل و بيرون آمدن آن از حصر و احصا ( 1 ) بدان كه ما نعمتها را در شانزده نوع جمع كرديم ، و صحت تن در نعمتهايى كه در مرتبهء پسين است گرفتيم . پس اين يك نعمت را اگر خواهيم كه سببهايى كه بدان اين نعمت تمام شود استقصا كنيم نتوانيم . و ليكن خوردن يكى از اسباب صحت است ، پس بايد كه اندكى از جملهء سببهايى كه نعمت خوردن بدان تمام شود ياد كنيم . و پوشيده نيست كه خوردن فعل است ، و هر فعلى كه از اين نوع باشد حركت بود ، و هر حركت كه باشد آن را از جسمى متحرك - كه آن آلت باشد - چاره نبود . و از قدرت و ارادت بر حركت و از دانستن مراد و ادراك آن چاره نبود . و خوردن را از خوردنى چاره
--> ( 247 ) مائده 5 - 110 . ( 248 ) يوسف 12 - 24 . ( 249 ) مراعى ، رعايت كننده ، ناظر ، حافظ . ( 250 ) احتمال ، تحمل . ( 251 ) إبراهيم 14 - 34 .